عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

227

منازل السائرين ( شرح عبد الرزاق الكاشانى ) ( فارسى )

يا طلب ايمنى است و يا طلب شادمانى و فرح و يا طلب دستيابى به نعمتها . ] و الدرجة الثانية شوق إلى اللّه عزّ و جلّ ، زرعه الحبّ الذى نبت على حافات المنن ؛ فعلق قلبه بصفاته المقدّسة ؛ فاشتاق إلى معاينة لطائف كرمه ، و آيات برّه ، و أعلام فضله . و هذا الشوق تفثأه المبارّ ، و تخالجه المسارّ ، و يقاويه الاصطبار . درجهء دوّم ، شوق به سوى خداوند عزّ و جلّ است . و اين شوق را محبتى كه در ساحل [ نعمتها و ] منتهاى الهى روييده ، كشت مىكند ؛ و موجب مىشود قلب [ مريد ] به صفات مقدس حق‌تعالى تعلق گيرد ، [ و شيفتهء آن گردد ، ] پس مشتاق ديدن لطايف كرم او - [ با محو كردن صفات خود در صفات محبوب منعم و كريم ] - و مشاهدهء آيات احسان او و نشانه‌هاى فضل او مىگردد . و اين شوقى است كه احسانها [ و افاضهء نعمتها ] از حرارت آن مىكاهد ، و با سرورها و شادمانيها ممزوج مىباشد ، و صبر و شكيبايى با آن در ستيز است . [ اين درجهء از شوق ، شوق مريد است . و آن شوقى است كه از نخستين درجات حبّ كه برخاسته از غور و تأمل و مطالعهء نعمتهاى الهى است ، نشأت مىگيرد . و موجب مىشود قلب مشتاق به صفاتى مانند منّان ، محسن ، منعم ، جواد و امثال آن ، كه مبادى نعمتهاى الهى است ، تعلق گيرد . و اين صفات ، در واقع صفات ربوبيت است . و لذا محبوب و مشتاق اليه در اين درجهء از شوق ، حق‌تعالى از حيث ذات و يا اسماء نخستين نيست ، بلكه ذات از حيث اسماء دومين اوست ، كه همان اسماء افعال از حضرت ربوبيت است . و چون اين شوق آميخته با اغراض نفس و لذت‌طلبى است - چون از مطالعهء منت و نعمت حق‌تعالى نشأت گرفته است - شيخ جليل گفت « و هذا شوق تفثأه المبارّ و . . . » ] و الدرجة الثالثة نار أضرمها صفو المحبّة ؛ فنغّصت العيش ، و سلبت